واااااااااااااااااااااي! سرم رفت. بچه اين قدر گريه نكن. عجب غلطی كرديم به حرف اين ميمون گوش داديم و تو رو كاشتيم. يكي پيدا نشد به ما بگه بچه فقط ۷ تا كافيه. توله سگ خيلي زرنگه به مادرش رفته. به قول ننه خدا بيامرزم من توی كل فاميل به خنگی معروف بودم و از هر انگشتم يك خنگي مي باريد. تا مقطع ِراهنمايی شب ها زيرم رو خراب میكردم و بند كفشهام رو نمي تونستم ببندم. ميگن بچه های اين دوره و زمونه خيلي باهوش هستند. بهتره بيام باهاش مذاكره بكنم و اون رو ساكت كنم. ممدقلی خوشگل ِبابا اين قدر گريه نكن. بابا بهت چندتا قول ِخوب ميده اگه ساكت بشی. چه جالب!! بچه ساكت شد. باشه من سعی ميكنم بابای خوبی باشم. پس گوش كن:
بابا بهت قول ميده از اين به بعد كونگشادی رو بذاره كنار و بره دنبال ِكار ِدرست و حسابی و هر ماه يك كار عوض نكنه به بهانههای ِمختلف.
قول ميدم ديگه با زير شلواری و از اين بيژامههای ِراهراه صبحها تا نانوايی ِسر ِچهارراه نرم و دستم رو تا آرنج توي خشتكم نكنم و خرش و خرش اونجامو نخارونم.
بابا قول ميده تا مادرت از خونه بيرون رفت ديگه نره از پشت ِكمد، اون چندتا سيدی كه زن و مردها لخت هستند رو در بياره و توی ِتلويزيون ِبزرگ نگاه كنه. مگه خودت از ممه خوشت نمیياد، من هم يك زمانی بچه بودم و مثل الان ِتو از اونجاها خيلي خوشم میاومد. من فقط میخوام با ديدن ِاون سیدیها يادِ بچگیهام بيفتم. بابا غلط كردم، شوخي كردم.صدا تو بیار پایین!
بابا قول ميده سميرا رو (دختر ِبچهی ِزهراخانوم ِهمسايه (زن بيوه)) به خاطر اينكه مادرش خيلی خوشگله و تهش باد ميده رو خيلی ناز نكنه و تو رو فراموش نكنه و هر چی براي اون ميخره برای ِتو هم بخره. صدای در می یاد. فکر کنم مادرت اومد. خانوم کجایی؟ بچه خودش رو کشت. من با زبان نوین و امروزی سعی کردم ساکتش کنم!
خانوم: خاک بر سرت مرد که هفت تا بچه بزرگ کردی و نفهمیدی که بچه یا موقع گرسنه شدن و یا خراب کردن خودش گریه میکنه. بوی گندش همه جا پیچیده. زود جاش رو باید عوض بکنم.
مرد: چرا زودتر نفهمیدم! الکی این همه به بچه قول دادم. بچه جون هر چی گفتم رو پس میگیرم. اصلا تو رو چه به این حرف ها!!!؟؟
دوستان عزیز به نظر شما علت واقعی گریه بچه چه چیزی بود؟ بچه ظاهری رو میشه با شکلات و شیر و کهنه عوض کردن ساکت کرد و سرش رو کلاه گذاشت. هر آدمی درونش یک شخصیت بچه که خیلی پاک و معصومه داره. اون بچه رو چه جوری می خواهید ساکت بکنید. آدم که نمیتونه سر خودش کلاه بذاره!؟
بیخ نوشت:الان فکر کنم ماه رمضان شروع شده. از حدود یک ماه قبل از دور و بری ها چیزهای عجیبی می شنوم. جالبه چند نفر جمع شده و جلسه اضطراری گذاشته بودند و راه حل ارایه می کردند. یکیشون می گفت توی این یک ماهه بیایید خیلی کیف بکنیم و عوض اون ماه در بیاد. یکیشون میگفت نه بابا بعد از اافطار همه چیز آزاده !من همیشه با دوست دخترم بعد از افطار میرم بیرون. یا توی مشهد میبینی راننده تاکسی تا نزدیک حرم میشه سریع پخش ماشین رو خاموش میکنه و خیر سرش احترام امام شون رو نگه میداره. اگه نوار گوش کردن بده چرا گوش میدی و اگه عیب نداره چرا خاموش میکنی؟
یا همین جریان آزادی بعد از افطار برای هر غلطی کردن(خودتون بفهمید موضوع رو باز نکنم) این ها همه اش تناقضه و برای من غیر قابل درک.
سخته،ولی شاد باشید.

دوستان بزنیم بالا.
میزنم که همیشه مستم و راست و حقیقت رو میگم.
میزنم که بهترین لقب (آنتی ضعیفه) رو برای خودش انتخاب کرده.
فلانی میزنم که با این که سه بار مکه و سوریه و...رفته.باز هم به اهالی محل کمک میکنه و پول نزول با بهره ۳۰ درصد میده.دقیقاْ یک درصد زیر قیمت بقیه بنگاه های محل.خدا خیرش بده.
مسجد محل که یواشکی ۵ یا ۶ زن صیغه ای داره.بماند چند تا زیر آبی رفته و بیوه زن برای کمک جاش رفتن و چه از لحاظ جسمانی و روحی و اندامی و... هر لحاظ به اون کمک میکنه.تازه می خواد سایت صیغه دات کام رو راه اندازی بکنه.این حق مسلم هر مرد مسلمانه که ....
که آخر حجابه. ولی خوب باید از دو روز قبل وقت بگیری و به موبایلش زنگ بزنی و هر کجا که بخوای می یاد و خدمات پس از فروش هم میده.
که حسابی زوار ها رو درست کردند و تیغ زدند وقیمت جنس ها رو چند برابر به اونا انداختند.از قدیم گفتن مشهدی شمع دزد. الان هم می دزدند یک جور دیگه و نوع پیشرفته ترش(جریان داره آخر متن میگم)
که با قیچی افتاده به جون همه فیلم ها و یا این که روی اون ها زووووم میکنه که ما یقه و پرو پاچه خانوم های تو فیلم رو نبینیم و یک وقت از راه به در نشیم.ما فقط می تونستیم تو تلویزیون از این صحنه ها ببینیم که نشد.من و خیلی ها نمی دونیم فیلم سوپر چیه!بچه های ۷ یا ۸ ساله هم الان چشم و گوششون پاره که جـِر خورده و کلیه فیلم های سکسی رو دور کردند.
.چرا تموم شد.تازه داشت كله ام داغ مي كرد.چرا گيج شدم
.سرم گيج ميره.
همه جا تار شده.
طبق سنت قديم مشهدي ها يك مين خنثي نشده رو به عنوان يادگاري و يا تبرك(هر چي مي خواهيد فرض كنيد)كِش ميره و تو كيفش مي زاره و تو اتوبوس مي تركه.مي گن ۶ نفري ميميرند.خدا بيامرزدشون.پيشرفت رو مي بينيد.

این هم کرّه خـرِ خودمه.از صبح تا شب چسبیده به کامپیوتر.همه اش اَنـتَـر نِـت میره.
و با آرايش نصفه و نيمه و خفيف مي ياد تو يك خيابون كه كلي كاسب گرگ و بارون ديده داره ، دنبال يك آدرس مي گرده.طرف همچي يك كم با عشوه و ناز و ادا راه ميره و صحبت مي كنه كه هر چي قند تو دل همه هست رو آب مي كنه.ملت هم ميخ اون و منتظر كوچكترين لغزش
از طرف اون.
با چشماي تيزش و با استفاده از تجربه با وجود مسافت زياد، دور كمر خانوم رو اندازه مي گيره و شاگردش سريع اندازه مساحت و محيط اون محاسبه مي كنه.
صداي كلنگ قبرش به گوش مي رسه ،گوزش
رو نمي تونه تو شكمش نگه داره . با ديدن اون زنه متن دعاش عوض مي شه يا وجيهاً عند الله اين خانوم رو نيگاه، اي والله.
من ۹ ماه از خدمت سربازيم رو كلانتري خدمت كردم. چي كثافت كاري ها رو چه از طرف مردم و خود مامور هاي نيروي انتظامي كه نديدم ، بماند .يك روز يك زن با مشخصات بالا اومد كلانتري و با چند تا مامور رفتند و دو نفر را با اردنگي و كتك اوردند.جريان از اين قرار بود كه حاج خانوم با آرايش غليظ ميره كبابي اون دونفر و چون سر ظهر بوده و خلوت و خانوم هم خوش برخورد آقايون هم منظور ميگيرند.خانومه
كه كار بدي نيست.اين حق مسلم هر خانومي هست كه آرايش بكنه.هر كي خوش لباس بود و به خودش رسيد وضعش خرابه!اين قدر سطح فهم و شعور گوسفندي .همين آقايون كه اوصافشون رو گفتم ، سجاده شون رو آب مي كشند و تو مسجد صف اول هستند و تا يك ملا 
چه قدر سر و صدا،يك لحظه آرامش نداريم.
خانوم جان پول ندارم.از كجا بيارم.خدا من رو بكشه، از دست شما راحت بشم.
و الآن مثل آهو در گلزار گير كرده و آرزوي مرگ ميكنه.!!!
هر روز ديده ميشه و هميشه يا بچه بزرگ تر يا بچه كوچيكه
(آخرين دست
گل بابا) و عزيز دل ننه
پيروز هستند. بقيه هم گيج و ويج بازنده ميدان هستند.۱۰ يا ۲۰ كيلو مواذ خوراكي به سرعت برق و باد از روي سفره محو
ميشه.وضعيت ميوه و خوراكي هاي جانبي كه نگو.ماشاالله با اين قيمت ها . به قول شاعر: موز و كيوي گم شد و به قصه پيوست.
و روزانه ۲۰ تومان ( زمان شاه خدا بيامرز
خيلي بوده) حقوق داشتم .حيف نميدونستم پولم رو چه طور خرج كنم.واقعا حيف اون پول ها.
و با یک قر شهناز پول های نازنین رو رو سر حاج خانوم می پاشیده.
سفر واجب بود یا یک تمبون یا غذا درست و حسابی برای بچه ات.پس فردا عقده ای میشه.فقط کاشتن مهم نیست.بچه هزار کوفت و زهر مار میخواد.تربیت و محبت و نیازهای عاطفی تو سرت بخوره.غذا و نیازهای اولیه اش رو تو این دوره زمونه آدم توش گیر میکنه.حالا این رییس جمهور گوسفند شما فرمان کاشتن رو از دوباره صادر کرد.
.راستش رو بخواهید دیروز در مغازه بودم یک دختر کوچیک با سر و وضع نا میزون آمد خرید ۷ یا ۸ تومانی خورده ریزه کرد.آخرش از ته ساک یک پلاستیک پر از پول خورد درآورد .معلوم بود پول های قلک بود.بیچاره با چه ذوق و شوقی و برای خرید چه چیزی برای خودش چمع کرده بود.به خدا موندم